تورم بزرگ دوره کلان اقتصادی در نیمه دوم قرن بیستم بود. این امر از سال 1965 تا 1982 ، اقتصاددانان را به سمت تجدید نظر در سیاست های فدرال رزرو و سایر بانک های مرکزی سوق داد.

نزدیک به دکمه "تورم شلاق اکنون" [برنده] ، نماد رئیس جمهور فورد از مبارزه با تورم.(عکس: Bettma/Bettma/Getty Images)
تورم بزرگ رویداد کلان اقتصادی در نیمه دوم قرن بیستم بود. در طی دو دهه به طول انجامید ، سیستم جهانی پولی که در طول جنگ جهانی دوم تأسیس شد ، کنار گذاشته شد ، چهار رکود اقتصادی ، دو کمبود انرژی شدید و اجرای بی سابقه ای از زمان بندی دستمزدها و کنترل قیمت وجود داشت. به گفته یکی از اقتصاددان برجسته ، "بزرگترین شکست سیاست کلان آمریکایی در دوره پس از جنگ" (سیگل 1994).
اما این شکست همچنین یک تغییر تحول آمیز در نظریه کلان اقتصادی و در نهایت قوانینی که امروزه سیاست های پولی فدرال رزرو و سایر بانکهای مرکزی در سراسر جهان را راهنمایی می کند ، به وجود آورد. اگر تورم بزرگ نتیجه یک شکست بزرگ سیاست کلان اقتصادی آمریکایی باشد ، فتح آن باید به عنوان یک پیروزی شمرده شود.
پزشکی قانونی تورم بزرگ
در سال 1964 ، تورم کمی بیشتر از 1 درصد در سال اندازه گیری کرد. طی شش سال گذشته در این مجاورت بوده است. تورم در اواسط دهه 1960 به سمت بالا شروع شد و در سال 1980 به بیش از 14 درصد رسید. در نهایت در نیمه دوم دهه 1980 تنها 3. 5 درصد کاهش یافت.
در حالی که اقتصاددانان در مورد اهمیت نسبی عواملی که بیش از یک دهه تورم را ایجاد می کند و باعث ایجاد تورم می شود ، بحث می کنند ، بحث های کمی در مورد منبع آن وجود دارد. منشأ تورم بزرگ سیاست هایی بود که باعث رشد بیش از حد در عرضه پول - سیاست های ذخیره فدرال می شد.

نمودار 1: تورم که توسط شاخص قیمت مصرف کننده اندازه گیری می شود. داده ها به عنوان منحنی ترسیم شده اند. واحدها از سال گذشته درصد تغییر می کنند. نوار خاکستری نشانگر دوره تورم بزرگ است ، که از ژانویه 1965 آغاز شد و در دسامبر 1982 به پایان رسید. در ژانویه 1965 ، درصد تغییر از یک سال پیش در شاخص قیمت مصرف کننده شروع به افزایش کرد تا اینکه در مارس 1980 نزدیک به 15 اوج شددرصددر سال 1983 ، درصد تغییر از یک سال پیش به سطح تورم از پیش رشد 0 تا 5 درصد بازگشت. منبع: دفتر آمار کار از طریق فرد ؛نمودار ایجاد شده توسط سام مارشال ، بانک مرکزی فدرال رزرو ریچموند) انگیزه: منحنی فیلیپس و پیگیری اشتغال کامل
بخش اول داستان ، انگیزه ای که در زیر تورم بزرگ قرار دارد ، به پیامدهای فوری افسردگی بزرگ باز می گردد ، یک دوره زودتر و به همان اندازه تحول آور برای نظریه و سیاست کلان. در پایان جنگ جهانی دوم ، کنگره توجه خود را به سیاست هایی که امیدوار بود باعث ثبات اقتصادی بیشتر شود ، جلب کرد. قابل توجه ترین در میان قوانینی که پدیدار شد ، قانون اشتغال در سال 1946 بود. از جمله موارد دیگر ، این قانون مسئولیت دولت فدرال را "ارتقاء حداکثر اشتغال ، تولید و قدرت خرید" اعلام کرد و هماهنگی بیشتری بین سیاست های مالی و پولی فراهم کردبشر1 این قانون مبنای اصلی برای وظیفه فعلی فدرال رزرو برای "حفظ رشد طولانی مدت جمع پول و اعتباری است ... به گونه ای که به طور مؤثر اهداف حداکثر اشتغال ، قیمت های پایدار و نرخ بهره متوسط متوسط را ارتقا بخشد" (Steelman2011).
سیاست هدایت ارتدوکسی در دوره پس از جنگ جهانی دوم ، سیاست تثبیت کینزی بود که بخش بزرگی از خاطره دردناک بیکاری بی سابقه در ایالات متحده و سراسر جهان در دهه 1930 ایجاد شد. نقطه کانونی این سیاست ها مدیریت هزینه های کل (تقاضا) از طریق سیاست های هزینه و مالیات بر مقامات مالی و سیاست های پولی بانک مرکزی بود. این ایده که سیاست پولی می تواند و باید برای مدیریت هزینه های کل و تثبیت فعالیت اقتصادی مورد استفاده قرار گیرد ، هنوز یک اصول عموماً پذیرفته شده است که امروزه سیاست های فدرال رزرو و سایر بانک های مرکزی را راهنمایی می کند. اما یک فرض مهم و نادرست برای اجرای سیاست تثبیت دهه 1960 و 1970 این بود که یک رابطه پایدار و قابل بهره برداری بین بیکاری و تورم وجود داشته است. به طور خاص ، به طور کلی اعتقاد بر این بود که می توان نرخ بیکاری را به طور دائم پایین تر با نرخ تورم بالاتری "خریداری کرد".
این ایده که "منحنی فیلیپس" نشان دهنده تجارت طولانی مدت بین بیکاری است ، که برای بهزیستی اقتصادی بسیار مضر بود ، و تورم که گاهی اوقات به عنوان یک ناراحتی بیشتر تصور می شد ، یک فرض جذاب برای سیاست گذاران بودامیدوار بود که به زور پیگیری های قانون اشتغال را دنبال کند. 2 اما ثبات منحنی فیلیپس یک فرض سرنوشت ساز بود ، که اقتصاددانان ادموند فلپس (1967) و میلتون فریدمن (1968) هشدار دادند. فلپس گفت: "[من]" بهینه "آماری انتخاب شده است ، منطقی است که تصور کنیم شرکت کنندگان در بازارهای محصول و کار یاد می گیرند که انتظار تورم را داشته باشند ... و این ، به عنوان یک نتیجه از رفتار منطقی و پیش بینی کننده آنها ، منحنی فیلیپسبه تدریج به سمت بالا حرکت می کند."(فلپس 1967 ؛ فریدمن 1968). به عبارت دیگر ، تجارت بین بیکاری پایین تر و تورم بیشتر که ممکن است سیاست گذاران بخواهند دنبال کنند ، احتمالاً یک معامله دروغین است و این امر نیاز به تورم بالاتر دارد.
معنی: فروپاشی برتون وودز
در صورتی که سیاست های فدرال رزرو به خوبی لنگر انداخته باشد ، تعقیب منحنی فیلیپس در پی دستیابی به بیکاری پایین نمی تواند رخ دهد. و در دهه 1960 ، دلار آمریکا از طریق توافق نامه برتون وودز به طلا لنگر انداخته شد. بنابراین داستان تورم بزرگ تا حدودی در مورد فروپاشی سیستم برتون وودز و جدایی دلار آمریکا از آخرین پیوند آن به طلا است.
در طول جنگ جهانی دوم ، ملل صنعتی جهان با یک سیستم پولی جهانی موافقت کردند که آنها امیدوار بودند با ارتقاء تجارت جهانی ، ثبات و صلح اقتصادی بیشتری را به همراه داشته باشد. این سیستم ، چهل و چهار کشور در برتون وودز ، نیوهمپشایر ، در ژوئیه سال 1944 ، نرخ ارز ثابت بین ارزهای جهان و دلار آمریکا را فراهم کرد و دلار آمریکا با طلا مرتبط بود. 3
اما سیستم برتون وودز در اجرای خود دارای نقص های زیادی بود ، که در میان آنها تلاش برای حفظ برابری ثابت بین ارزهای جهانی است که با اهداف اقتصادی داخلی آنها ناسازگار است. معلوم شد که بسیاری از کشورها سیاست های پولی را دنبال می کردند که قول می دادند منحنی فیلیپس را برای یک رابطه بیکاری مطلوب تر و در نظر بگیرند.
به عنوان ارز ذخیره جهان ، دلار آمریکا مشکل دیگری داشت. با رشد تجارت جهانی ، تقاضا برای ذخایر دلار آمریکا نیز به همین ترتیب انجام شد. برای مدتی ، تقاضا برای دلار آمریکا با افزایش تعادل کمبود پرداخت برآورده شد و بانکهای مرکزی خارجی بیشتر و بیشتر ذخایر دلار جمع می کردند. سرانجام ، عرضه ذخایر دلار که در خارج از کشور نگهداری می شود از سهام طلای ایالات متحده فراتر رفته است ، دلالت بر این دارد که ایالات متحده نمی تواند تبدیل کامل با قیمت موجود طلا را حفظ کند - واقعیتی که توسط دولت های خارجی و دلالان ارزی مورد توجه قرار نمی گیرد.
با افزایش تورم در نیمه دوم دهه 1960 ، دلار آمریکا به طور فزاینده ای به طلا تبدیل می شد و در تابستان سال 1971 ، رئیس جمهور نیکسون مبادله دلار برای طلا توسط بانکهای مرکزی خارجی را متوقف کرد. طی دو سال آینده ، تلاش شد تا از طریق توافق نامه کوتاه اسمیتسونیان ، سیستم جهانی پولی را نجات دهد ، اما ترتیب جدید بهتر از برتون وودز نبود و به سرعت خراب شد. سیستم پولی جهانی پس از جنگ به پایان رسید.
با آخرین پیوند به طلای قطع شده ، بیشتر ارزهای جهان ، از جمله دلار آمریکا ، اکنون کاملاً غیرقابل استفاده بودند. به جز در دوره های بحران جهانی ، این اولین بار در تاریخ بود که بیشتر پول های جهان صنعتی مطابق با استاندارد پول کاغذی غیرقابل تحمل بودند.
فرصت: عدم تعادل مالی ، کمبود انرژی و داده های بد
اواخر دهه 1960 و اوایل دهه 1970 زمان آشفته ای برای اقتصاد ایالات متحده بود. قوانین جامعه بزرگ رئیس جمهور جانسون برنامه های اصلی هزینه را در طیف وسیعی از ابتکارات اجتماعی در زمانی که وضعیت مالی ایالات متحده قبلاً در اثر جنگ ویتنام متلاشی شده بود ، به وجود آورد. این عدم تعادل مالی رو به رشد ، سیاست پولی را پیچیده می کند.
به منظور جلوگیری از اقدامات سیاست های پولی که ممکن است در برنامه های بودجه خزانه داری دخالت کند ، فدرال رزرو به دنبال عملی برای اجرای سیاست های "یکدست" بود. از نظر عملی ، این بدان معنی است که بانک مرکزی تغییر سیاست را اجرا نمی کند و نرخ بهره را در دوره بین اعلام مسئله خزانه داری و فروش آن به بازار ثابت نگه می دارد. در شرایط عادی ، مسائل خزانه داری نادر بود و سیاستهای یکدست فدرال رزرو به طور قابل توجهی در اجرای سیاست های پولی دخالت نمی کند. اما با رواج بیشتر بدهی ، پیروی از فدرال رزرو به اصل یکدست به طور فزاینده ای رفتار سیاست پولی را محدود می کرد (Meltzer 2005).
یک نیروی مخرب تر بحران های مکرر انرژی بود که هزینه های نفت را افزایش داده و رشد ایالات متحده را کاهش می دهد. اولین بحران تحریم نفتی عرب بود که در اکتبر 1973 آغاز شد و حدود پنج ماه به طول انجامید. در این دوره ، قیمت نفت خام چهار برابر به یک فلات که تا زمان انقلاب ایران در سال 1979 بحران انرژی دوم را به همراه داشت ، چهار برابر شد. بحران دوم هزینه نفت را سه برابر کرد.
در دهه 1970 ، اقتصاددانان و سیاست گذاران شروع به طبقه بندی افزایش قیمت های کل به عنوان انواع مختلف تورم کردند. تورم "تقاضا-کشو" تأثیر مستقیم سیاست کلان اقتصادی و به ویژه سیاست پولی بود. این ناشی از سیاست هایی است که باعث می شود سطح بیش از آنچه اقتصاد می تواند تولید کند بدون فشار آوردن اقتصاد فراتر از ظرفیت تولیدی معمولی خود و کشیدن منابع گران قیمت تر به بازی ، منجر به تولید شود. اما تورم همچنین می تواند از اختلال در عرضه بیشتر شود ، به ویژه در بازارهای مواد غذایی و انرژی منشأ می شود (گوردون 1975). 4 این تورم "هزینه هزینه" نیز از زنجیره تولید به قیمت های خرده فروشی بالاتر منتقل شد.
از منظر بانک مرکزی ، تورم ناشی از افزایش قیمت نفت تا حد زیادی فراتر از کنترل سیاست های پولی بود. اما افزایش بیکاری که در پاسخ به پرش قیمت نفت اتفاق می افتاد ، نبود.
فدرال رزرو با انگیزه ای برای ایجاد اشتغال کامل با لنگر اندک یا بدون لنگر برای مدیریت ذخایر ، عدم تعادل مالی بزرگ و رو به افزایش را در خود جای داد و در برابر سرچشمه های تولید شده توسط هزینه های انرژی تکیه داد. این سیاست ها باعث افزایش عرضه پول شد و قیمت های کلی را بدون کاهش بیکاری افزایش داد.
داده های بد (یا حداقل درک بد از داده ها) همچنین سیاست گذاران معلول. با نگاهی به سیاستگذاران اطلاعاتی که در دوره منتهی به تورم بزرگ و در طول تورم بزرگ وجود داشته اند ، Athanasios Orphanides نشان داده است که برآورد زمان واقعی از تولید بالقوه به طور قابل توجهی بیش از حد بیش از حد و برآورد نرخ بیکاری سازگار با کامل استاشتغال به طور قابل توجهی کمرنگ شد. به عبارت دیگر ، سیاست گذاران نیز احتمالاً اثرات تورمی سیاست های خود را دست کم می گرفتند. در حقیقت ، مسیر سیاستی که آنها در آن قرار داشتند ، بدون تسریع در تورم امکان پذیر نبودند (یتفانیدس 1997 ؛ یتیمان 2002).
و برای بدتر شدن اوضاع ، منحنی فیلیپس ، که ثبات آن یک راهنمای مهم برای تصمیمات سیاست فدرال رزرو بود ، شروع به حرکت کرد.
از تورم بالا تا هدف قرار دادن تورم - فتح تورم ایالات متحده
فلپس و فریدمن درست بودند. تجارت پایدار بین تورم و بیکاری ناپایدار بود. توانایی سیاست گذاران برای کنترل هر متغیر "واقعی" زودگذر بود. این حقیقت شامل نرخ بیکاری بود که در مورد نرخ "طبیعی" آن نوسان داشت. معامله ای که سیاستگذاران امیدوار به سوءاستفاده بودند ، وجود ندارد.
از آنجا که مشاغل و خانوارها قدردانی می کنند ، در واقع پیش بینی می کنند ، افزایش قیمت ها ، هرگونه تجارت بین تورم و بیکاری به یک مبادله کمتر مطلوب تبدیل شد تا اینکه ، به موقع ، هم تورم و هم بیکاری غیرقابل قبول شد. پس از آن ، به دوران "رکود" تبدیل شد. در سال 1964 ، با شروع این داستان ، تورم 1 درصد و بیکاری 5 درصد بود. ده سال بعد ، تورم بیش از 12 درصد و بیکاری بالاتر از 7 درصد بود. تا تابستان سال 1980 ، تورم نزدیک به 14. 5 درصد و بیکاری بیش از 7. 5 درصد بود.
مقامات فدرال رزرو نسبت به تورمی که اتفاق می افتد نابینا نبودند و به خوبی از دستورالعمل دوگانه ای که نیاز به کالیبراسیون سیاست پولی داشت ، به خوبی آگاه بودند ، به طوری که این کار اشتغال کامل و ثبات قیمت را ارائه می داد. در واقع ، قانون اشتغال در سال 1946 در سال 1978 با قانون اشتغال کامل و رشد متعادل ، که بیشتر به عنوان قانون همفری-هاوکینز پس از نویسندگان این لایحه شناخته می شود ، دوباره اصلاح شد. هامفری هاوکینز صریحاً متهم به فدرال رزرو برای پیگیری اشتغال کامل و ثبات قیمت ، نیاز داشت که بانک مرکزی اهداف خود را برای رشد جمع های مختلف پولی تعیین کند و یک گزارش سیاست پولی نیمه ساله را به کنگره ارائه دهد. 5 با این وجود ، به نظر می رسد که هنگام اشتغال کامل و تورم درگیری ، نیمی از این وظیفه دست بالایی داشته است. همانطور که آرتور برنز ، رئیس فدرال رزرو بعداً ادعا می کرد ، اشتغال کامل اولویت اول در ذهن مردم و دولت بود ، اگر نه در فدرال رزرو نیز (Meltzer 2005). اما این حس واضح نیز وجود داشت که پرداختن به مشکل تورم پیش روی برای اقتصاد و مشاغل بسیار پرهزینه بود.
چند تلاش قبلی برای کنترل تورم بدون عوارض جانبی پرهزینه بیکاری بالاتر صورت گرفته است. دولت نیکسون کنترل دستمزد و قیمت را در طی سه مرحله بین سالهای 1971 تا 1974 معرفی کرد. این کنترل ها فقط به طور موقت افزایش قیمت ها را کاهش می دهند در حالی که کمبودها را تشدید می کنند ، به ویژه برای غذا و انرژی. دولت فورد در تلاش های خود بهتر نبود. رئیس جمهور در سال 1974 پس از اعلام تورم "دشمن شماره یک" ، برنامه تورم WHIP NOW (WIP) را معرفی کرد ، که شامل اقدامات داوطلبانه برای تشویق پیشرفت بیشتر بود. این یک شکست بود.
در اواخر دهه 1970 ، مردم انتظار داشتند كه تعصب تورمی برای سیاست های پولی داشته باشند. و آنها به طور فزاینده ای از تورم ناراضی بودند. نظرسنجی پس از بررسی نشان داد که در نیمه دوم دهه 1970 ، اعتماد به نفس عمومی نسبت به اقتصاد و سیاست دولت را خراب می کند. و اغلب ، تورم به عنوان یک شر خاص شناخته می شد. به نظر می رسد که نرخ بهره از سال 1965 با افزایش سکولار روبرو شد و با نزدیک شدن دهه 1970 به شدت بیشتر شد. در این مدت ، سرمایه گذاری های تجاری کند شد ، بهره وری از بین رفت و تعادل تجارت کشور با سایر نقاط جهان بدتر شد. و تورم به طور گسترده ای به عنوان یک عامل مهم در ضعف اقتصادی یا مبنای اصلی آن مورد توجه قرار گرفت.
اما یک بار در موقعیت داشتن تورم غیر قابل قبول و بیکاری زیاد ، سیاستگذاران با یک معضل ناراضی روبرو شدند. مبارزه با بیکاری زیاد تقریباً مطمئناً تورم را بیشتر می کند ، در حالی که مبارزه با تورم نیز به همان اندازه که مطمئناً باعث می شود بیکاری حتی بیشتر شود.
در سال 1979 ، پل ولکر ، که قبلاً رئیس جمهور بانک مرکزی فدرال رزرو نیویورک بود ، رئیس هیئت مدیره فدرال رزرو شد. هنگامی که او در ماه آگوست به مقام خود رسید ، تورم سال گذشته بیش از 11 درصد بود و بیکاری ملی فقط سایه ای زیر 6 درصد بود. در این زمان ، به طور کلی پذیرفته شد که کاهش تورم نیاز به کنترل بیشتر بر نرخ رشد ذخایر به طور خاص و به طور کلی پول گسترده دارد. کمیته بازار آزاد فدرال (FOMC) قبلاً تعیین اهداف برای جمع های پولی را طبق قانون همفری هاوکینز آغاز کرده بود. اما مشخص بود که احساسات با رئیس جدید در حال تغییر است و اقدامات قوی تری برای کنترل رشد عرضه پول مورد نیاز است. در اکتبر 1979 ، FOMC قصد خود را برای هدف قرار دادن رشد ذخیره به جای نرخ صندوق های فدرال به عنوان ابزار سیاست خود اعلام کرد.
مبارزه با تورم اکنون برای دستیابی به هر دو هدف از دستورالعمل دوگانه ضروری است ، حتی اگر به طور موقت باعث ایجاد اختلال در فعالیت اقتصادی و برای مدتی نرخ بالاتری از بیکاری شود. در اوایل سال 1980 ، ولکر گفت ، "[فلسفه اساسی [با گذشت زمان ، ما چاره ای نداریم که با اوضاع تورمی مقابله کنیم زیرا با گذشت زمان تورم و نرخ بیکاری با هم پیش می رود. ... آیا این درس دهه 1970 نیست؟"(Meltzer 2009 ، 1034).
با گذشت زمان ، کنترل بیشتر ذخیره و رشد پول ، در حالی که کمتر از کامل است ، باعث کند شدن تورم می شود. این مدیریت محکم تر با معرفی کنترل های اعتباری در اوایل سال 1980 و با قانون کنترل پولی تقویت شد. در طول سال 1980 ، نرخ بهره افزایش یافت ، به طور خلاصه سقوط کرد و سپس دوباره سنبله شد. فعالیت وام کاهش یافت ، بیکاری افزایش یافت و اقتصاد بین ژانویه و ژوئیه وارد رکود مختصر شد. تورم سقوط کرد اما حتی با بهبود اقتصاد در نیمه دوم سال 1980 ، هنوز هم بالا بود.
اما فدرال فدرال فدرال با ترکیبی از نرخ بهره بالاتر و حتی رشد ذخیره کندتر ، همچنان به مبارزه با تورم بالا فشار آورد. اقتصاد دوباره در ژوئیه 1981 وارد رکود شد و این ثابت شد که شدیدتر و طولانی تر است ، تا نوامبر 1982 به طول انجامید. بیکاری نزدیک به 11 درصد به اوج خود رسید ، اما تورم همچنان به پایین تر حرکت کرد و با پایان رکود اقتصادی ، تورم سال گذشته بازگرددزیر 5 درصدبا گذشت زمان ، از آنجا که تعهد فدرال رزرو به تورم پایین اعتبار به دست آورد ، بیکاری عقب نشینی کرد و اقتصاد وارد دوره ای از رشد و ثبات پایدار شد. تورم بزرگ به پایان رسید.
در این زمان ، نظریه کلان اقتصادی تحول را پشت سر گذاشته بود ، تا حد زیادی که توسط دروس اقتصادی دوره آگاه بود. نقش مهمی که انتظارات عمومی در تعامل بین سیاست اقتصادی و عملکرد اقتصادی ایفا می کند ، در مدلهای کلان اقتصادی بسیار ناخوشایند شد. اهمیت انتخاب سیاست های سازگار با زمان-پیروی هایی که رونق طولانی مدت را برای سودهای کوتاه مدت قربانی نمی کنند-و اعتبار سیاست به عنوان لازم برای نتایج کلان اقتصادی بسیار مورد استقبال قرار گرفت.
امروزه بانکهای مرکزی می دانند که تعهد به ثبات قیمت برای سیاست های پولی خوب ضروری است و بیشتر ، از جمله فدرال رزرو ، اهداف عددی خاصی را برای تورم اتخاذ کرده اند. تا آنجا که آنها معتبر هستند ، این اهداف تورم عددی مجدداً لنگر را به سیاست پولی بازگرداند. و با انجام این کار ، آنها شفافیت تصمیمات سیاست پولی و کاهش عدم اطمینان را افزایش داده اند ، که اکنون نیز درک شده است که پیشینه های لازم برای دستیابی به رشد بلند مدت و حداکثر اشتغال هستند.
نهادهای پایان
- 1 این قانون همچنین شورای مشاوران اقتصادی رئیس جمهور را ایجاد کرد.
- 2 منحنی فیلیپس یک رابطه منفی و آماری بین تورم (یا رشد دستمزد اسمی) و میزان بیکاری است. این نام به عنوان اقتصاددان انگلیس A. W. فیلیپس ، که غالباً به مکاشفه روابط اعتبار می یابد. فیلیپس ، A. W."رابطه بین بیکاری و نرخ تغییر دستمزد پول در انگلستان 1861-1957."اقتصادیکا 25 ، نه. 100 (1958): 283-99. http://www.jstor.org/stable/2550759.
- 3 دلار برای طلا توسط دولت های خارجی و بانک های مرکزی قابل تبدیل بود. برای اهداف داخلی ، دلار آمریکا در سال 1934 از طلا جدا شد و از آن زمان غیرقابل تحمل باقی مانده است.
- 4 مفهوم تورم هسته - اندازه گیری قیمت های کل به استثنای کالاهای غذایی و انرژی - منشأ آن در این زمان است.
- 5 قانون همفری-هاوکینز در سال 2000 منقضی شد. فدرال رزرو همچنان گزارش سیاست پولی خود را به صورت نیمساله به کنگره ارائه می دهد.
کتابشناسی - فهرست کتب
فریدمن ، میلتون."نقش سیاست پولی."بررسی اقتصادی آمریکا 58 ، شماره. 1 (مارس 1968): 1-17.
گوردون ، رابرت جی. "پاسخهای جایگزین سیاست به شوکهای عرضه خارجی."مقالات بروکینگز در مورد فعالیت اقتصادی 6 ، شماره. 1 (1975): 183-206.
Meltzer ، Allan H. ، "منشأ تورم بزرگ" ، بانک مرکزی فدرال رزرو سنت لوئیس بررسی 87 ، شماره. 2 ، قسمت 2 (مارس/آوریل 2005): 145-75.
Orphanides ، Athanasios ، "قوانین سیاست پولی مبتنی بر داده های زمان واقعی" ، سری بحث های مالی و اقتصاد 1998-03 ، هیئت مدیره رزرو فدرال ، واشنگتن ، دی سی ، دسامبر 1997.
Orphanides ، Athanasios ، "قوانین سیاست پولی و تورم بزرگ" ، سری بحث های مالی و اقتصاد 2002-08 ، هیئت ذخیره فدرال رزرو ، واشنگتن ، دی سی ، ژانویه 2002.
Siegel ، Jeremy J. سهام برای طولانی مدت: راهنمای انتخاب بازارها برای رشد طولانی مدت ، چاپ 2. نیویورک: مک گرا-هیل ، 1994.
استیلمن ، هارون."وظیفه دوگانه فدرال رزرو": تکامل یک ایده. "بانک مرکزی فدرال رزرو ریچموند مختصر اقتصادی شماره. 11-12 (دسامبر 2011).
کتاب دستیار معامله گر...
ما را در سایت کتاب دستیار معامله گر دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : عزتالله انتظامی
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : سه
شنبه
1 فروردين
1402 ساعت: 22:59